تبلیغات
SARTANAB - آزادم

SARTANAB

ما برای بوسیدن خاك سر قله ها چه خطر ها كرده ایم . چه خطر ها كرده ایم

من از آنروز كه در بند تو ام آزادم

پادشاهم كه به دست تو اسیر افتادم

همه غم های جهان اثر می نكند

در من از بس كه به دیدار عزیزت شادم

خرم آنروز كه جان میرود اندر طلبت

تا بیایند عزیزان به مباركبادم

من كه در هیچ مقامی نزدم خیمه انس

پیش تو رخت بیفكندم و دل بنهادم

دانی از دولت وصلت چه طلب دارم ؟ هیچ

یاد تو مصلحت خویش ببرد از یادم

به وفای تو، كزان روز كه دلبند منی

دل نبستم به وفای كس و در نگشادم

تا خیال قد و بالای تو در یاد منست

گر خلایق همه سروند ، چو سرو آزادم

به سخن راست نیاید كه چه شیرین سخنی

وین عجب تر كهتو شیرینی و من فرهادم

دستگاهی كه در پای تو ریزم همچون خاك

حاصل آنست كه چون طبل تهی پر بادم

می نماید كه جفای فلك از دامن من

دست كوته نكند تا نكند بنیادم

ظاهر آنست كه با سابقه حكم ازل

جهد سودی نكند تن به قضا در دادم

ور تحمل نكنم جور زمان را چه كنم ؟

داوری نیست كه از وی بستاند دادم

دلم از صحبت شیراز به كلی بگرفت

وقت آنست كه پرسی خبر از بغدادم

هیچ شك نیست كه فریاد من آنجا برسد

عجب از صاحب دیوان نرسد فریادم

سعدیا  حب وطن گر چه حدیثی ست صحیح

نتوان مرد به سختی كه من اینجا زادم

 

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :