تبلیغات
SARTANAB - با ز آمدی

SARTANAB

ما برای بوسیدن خاك سر قله ها چه خطر ها كرده ایم . چه خطر ها كرده ایم

گرم با ز آمدی محبوب سیم اندام سنگین دل

گل از خارم بر آوردی و خار از پا و پا از گل

ایا باد سحر گاهی ، گرین شب روز میخواهی

از آن خورشید خرگاهی ، بر افكن دامن محمل

گر او سر پنجه بگشاید ، كه عاشق میكشم شاید

هزارش صید پیش آید به خون خویش مستعجل

گروهی همنشین من ،  خلاف عقل و دین من

بگیرند آستین من ، كه دست از دامنش بگسل

ملامت گوی عاشق را ، چه گوید مردم دانا ؟

كه حال غرقه در دریا ، نداند خفته بر ساحل

به خونم گر بیالاید ، دو دست نازنین شاید

نه قتلم خوش همی آید ، كه دست و پنجه قاتل

اگر عاقل بود داند كه مجنون صبر نتواند

شتر جایی بخواباند ، كه لیلی را بود منزل

ز عقل اندیشه ها زاید ، كه مردم را بفرساید

گرت آسودگی باید ، برو عاشق شو ای عاقل

مرا تا پای میبوید ، طریق وصل میجوید

بهل تا عقل میگوید ، زهی سودای بی حاصل

عجایب نقشها بینی ، خلاف رومی و چینی

اگر با دوست بنشینی ، ز دنیا و آخرت غافل

در این معنی سخن باید ، كه جز سعدی نیاراید

كه هرچ از جان برون آید ، نشیند لاجرم بر دل

 

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :