تبلیغات
SARTANAB

SARTANAB

ما برای بوسیدن خاك سر قله ها چه خطر ها كرده ایم . چه خطر ها كرده ایم

تا كی كشته بدیم و بشینیم و اشك بریزیم كه : ای كه رفته ای و ...

آقا تو رو خدا بیاین یك فكری بكنیم و جلو این حوادث رو بگیریم تا كی ؟!!!

محمد اوراز

عیسی میر شكاری

لیلا اسفندیاری و ...

 

بلاخره كی این مردن به پایان میرسه.

به خدا اینا همه دوستا و همنورد های ما هستن

. با اونا بر ستیغ قله ها خندیدیم و فریاد شادی سر دادیم

. با اونا بر خاك پر مهر این سر زمین پا نهادیم

. با اونا لحظات و خاطراتی بس زیبا و شیرین داریم و گه گاهی اشك

و حالا

میشینیم و اشك میریزیم

چرا ؟ واسه نبودشون!!!

به نظر من میشه جلو این وقایع تلخ رو گرفت یا حداقل تا حدی كم كرد.

به خدا دلم گرفته از بس مطلب درج كردم كه

آقا یا خانم .... یاد و خاطرت گرامی باد.

همه نشستیم و هیچ كاری نمیكنیم.

بیاین واسه خاطر اونایی كه جونشون رو در این راه دادن و واسه آیندگان تدبیری

بیاندیشیم . بلاخره میشه یه كارایی كرد تا دیگه از این حادثه ها نداشته باشیم.

از شما دوست و همنورد عزیز خواهشمند هستم واسه وجدانی كه

 نسبت به سایرین داریم راهكار و تدابیر خودت رو بنویس

 و واسم نظر بده.

شاید بشه تا من و تو كسایی باشیم تا كمی جلوی این حوادث رو بگیریم.

 

به امید روزی كمتر از این حوادث شاهد باشیم

 

یاد و خاطره ی تمامی شهیدان كوهستان بخیر.

برای شادی روح آن عزیزان فاتحه ای نثار روحشان كنیم.

نظرات() 

چهارشنبه 2 فروردین 1391

سال نوتون مبارک

نویسنده: محمدرضا قربانی   طبقه بندی: اخبار، 

با عرض سلام و آرزوی بهترین لحظات برای شما دوستان و همنوردان گرامی

سال یک هزار و سیصد و نود و یک


 را به شما گرامیان تبریک عرض کرده و آرزوی بهترین ها را دارم

نظرات() 

شرح برنامه : صعود بلند ترین قله ایران زمین 5671 متر

زمان برنامه : زمستان 1390 در تاریخ 27/11/1390 تا 1/12/1390

مبلغ برنامه : 100.000تومان

تعداد نفرات : 2 نفر

شرح برنامه :


روز 5 شنبه  : ساعت 2 عصر حرکت به سمت پلور .

روز جمعه : رسیدن به پلور و رینه واستقبال گرم مسئول قرارگاه و پس از صرف صبحانه

 برفکوبی از ابتدای مسیر قرارگاه مرکزی پلور تا مسجد ( قرارگاه دوم ) .


روز شنبه : حمله به سمت قله و به قصد قله که با رسیدن به بارگاه سوم

 و وخامت اوضاع آب و هوا و ...
مجبور به بازگشت شدیم و تمام مسیر را بازگشتیم

در برگشت نیز با  جاده مصدود رو به رو شدیم و پشت لودر

راهسازی مجبور به حرکت شدیم تا ابتدای جاده . پس از رسیدن به قرارگاه مرکزی

 پلور با استقبال گرم مسئول قرارگاه و صرف یک لیوان چای داغ عازم مشهد شدیم .

توضیحات تکمیلی :

. در مدت زمانی که در منطقه بودیم هیچ تیمی به غیر از ما در منطقه نبود .

. تمامی مسیر از ابتدای جاده بعد از قرارگاه در رفت و برگشت برفکوبی نیاز دارد .

. وضع آب و هوا : سرعت باد چیزی در حدود 60 تا 70 کیلومتر بر ساعت

طوفان و کولاک بسیار شدید و طاقت فرسا و سرمای هوا در منطقه

چیزی در حدود 35 تا 40 درجه زیر صفر.

. طی مسیر نیاز مبرم به تخصص و تجربه کافی دارد زیرا اگر مسیر را

 گم کنید حالت اضطراری میگردد .

. وسایل همراه :

کوله پشتی 65 لیتر

جوراب 4 جفت : معمولی . پشمی . پر

گتر

لباس و شلواراز هر کدام 5 عدد : استرچ . نخی . پلار . گرتکس  . پر

کلاه  4 عدد : معمولی . پلار. نپالی . طوفان

کفش : 2 پوش

دستکش 5 جفت : معمولی . پلار .گرتکس . پر.2 پوش

وسایل خورد و خوراک

غذا برای 5 روز کامل + یک وعده اضافی

دوربین و گوشی و gps و ... + باتری های اضافی و شارژر

عینک طوفان

کیسه خواب پر

کلنگ کوهپیمایی و باتون


لازم است بدانید :

. قبل از ورود ما به منطقه یک تیم 2 نفره در منطقه بوده که در هنگام صعود

 ما ایشان به سمت پایین حرکت نموده اند . و به طور کلی تا موقعی که ما در

 منطقه بودیم کسی به سمت قله نرفته بود .

. طی اطلاعات بدست آمده در امسال آخرین تلفات یک نفر در مسیر جنوب غربی

 است که بوسیله باد از مسیر جدا شده و به سمت پایین پرت شده است و فوت نموده است

2 نفر همراه این فرد نیز با از دست رفتن کوله و چادر به علت باد شدی با هر

مشقتی شب را تا صبح سر کرده و صبح به بارگاه سوم رسیده و پس از آن

 به علت وخامت سرما زدگی با امداد هوایی به پایین منتقل شده اند .

. مسیر جاده از ابتدای قرارگاه اصلی تا ابتدای جاده ورودی جبهه جنوبی

به طور کل به علت وزش باد شدید مصدود کامل میباشد .


در پایان از دوستان و همنوردانی که ما را در این برنامه پشتیبانی

 نمودن کمال تشکر و قدردانی را داشته و دارم و بلاخص مسئول قرارگاه مرکزی پلور .



اگر کمی و کاستی در درج مطلب بود به بزرگواری خود ببخشید .


http://images.summitpost.org/original/554658.JPG

زمستان 1390.دماوند.محمد رضا قربانی

نظرات() 

سلام سلام شرمنده از اینکه مطالب رو دیر به دیر میفرستم

یک خبر خوش میخوام به شما دوستان بدم و اونم اینکه :

پس از اعلام برنامه های زمستانی اینجانب و تماسهای متعدد با بنده

به صعود در این برنامه ها بیشتر امید وار شدم و بالاخره کل مطلب اینکه :

برنامه های زمستانی اینجانب

1 . اولین برنامه صعود به قله توچال در پائیز .

2 . دومین برنامه  : برنامه تجسسی غار در منطقه انداد .

3 . سومین برنامه و آخرین برنامه بنده تا به امروز صعود به قله دماوند تا بارگاه سوم .



شرح آخرین برنامه در پست های آینده اعلام میگردد .



نظرات() 

با مراجعه به لینک فوق عکس هایی زیبا از ورزش دوچرخه سواری را نگاه کنید

 

http://www.deshow.net/sports/2008/bicycle_sports_2.html#pic

نظرات() 

منبع: فصلنامه کوه - سال 1381 - شماره بیست و ششم

.
.
جهان عشق است و دیگر زرق سازی

همه بازیســــــــــــت الا عشق بازی

فلك جز عشق محرابـــــــــــــی ندارد
زمین بی خــــــــاك عشق آبی ندارد.
.
چه فرقی می كند "دوسر طناب "را از چپ بزنیم یا از راست. چه تاثیری
 
به حال كارآموز دارد كه بگوید " مست ورف" یا بگوید " ماست ورف" .
 
 چه لطمه ای به ما می خورد اگر فلان مربی یك كلاس بیشتر از ما
 
برگزار كند . یا چه چیزی به ما اضافه می شود اگر فلان صاحب منصب
 
 را فقط به این دلیل كه چند سال دیرتر از ما به كوه آمده به زیر بكشیم،
 
آنهم در جامعه كوهنوردی كه تمام سمت ها تشریفاتی است و بدون حقوق .ـ

چرا با وعده یكی از همین سمت های تشریفاتی ارادتمند كسی می شویم كه
 
تا دیروز چنین وچنانش می خواندیم؟ چرا جامعه كوهنوردی هر روز پر از
 
 جنگ و جدل است ؟ چگونه با هر تازه واردی سرد و سنگین برخورد
 
می كنیم و می خواهیم گربه را دم حجله بكشیم ، حال آنكه روز نخستی كه
 
به كوه آمدیم ، غیر از او نبوده ایم.ـ

آیا تجربه را در كلاسی غیر از مكتب چرخ گردون آموخته ایم كه هر
 
 جوان امیدواری را به چوب سرزنش خامی و ناپختگی اش نا امید می كنیم ؟

دنیا نیرزد آنكه پریشان كنی دلی

زنهار بد مكن كه نكردست عاقلی

آیا درس كوهنوردی در چند گره و چند تكنیك و مشتی
 
بحث از بهمن و ارتفاع و سرمازدگی خلاصه می شود ؟

مگر نه اینكه سر تا ته همه این فنون را میتوان در طول یكی دو سال آموخت ؟
 
 آنهم در عصر ارتباطات كه با خرید یك كتاب یا فشردن كلیدی از كامپیوتر
 
، دنیایی از اطلاعات به روی هر تازه واردی گشوده می شود .ـ

آیا كوهنورد بهتر بودن در بلد بودن چند ریزه كاری و صعود چند
 
 قله بیشتر است یا كوهنوردی همان درس زندگی است؟

مگر نه اینكه می گوییم (( ورزش انسانساز كوهنوردی ))!ـ

آیا روح انسانها را می توان فقط با آموختن چند فن و كوله بار بر پشتشان
 
گذاشتن ساخت ؟ آیا پیراهن ورود به این خانقاه فقط بادگیر و كفش و كلاه
 
است ؟ پیران این خانقاه كیانند؟

ابوسعید روزی گفت: ـ

بار برداران بسیارند ، راستی دل می باید ، سنگینی بار چه سود؛
 
 اگر به بار برداشتن مرد توانستی گشتن ، اشتران بایستی كه
 
مرد بودندی كه جمله راه پیمایانند و بار برداران

به راستی كه كوهنوردی فقط ورزش نیست ، كوهنوردی یك روش
 
زندگی است . روشی كه در آن یك سیب بین همه گروه تقسیم می شود
 
، روشی كه در آن قوی ترین به پای ضعیف ترین راه می رود ، راهی
 
 كه رقابت ندارد ، كه به رهروانش حقوق نمی دهند كه ایشان را
 
نیازی به سوت و كف مشوقان در قله نیست ناجی بی منت یكدیگرند و
 
 گروه می سازند تا دل جوانان را به سنگ بند كنند تا به ننگ بند نشود.ـ

مزدشان معراج روح است و تشویقشان نوازش باد.‌ـ

قانونشان عشق است و قانونگذارشان معشوق.ـ

به خرامیدن كبكی دل می بازند و به رنجش رفیقی دلشان می شكند.ـ

مرامشان این نیست كه وقتی می بینند ناپخته ای كار مرگ آفرینی می كند ت
 
ذكری بدهند و از كنارش بگذرند.ـ

چو می بینی كه نابینا و چاه است

اگــــر خاموش بنشینی گناه است

كوهنوردی تنوره كشیدن برسر اینكه اولین صعود را من كرده ام
 
 یا تو نیست. مربی كوهنوردی را به تكه ای كاغذ نمی شناسند.
 
 كوهنورد را به كفش و كلاه محك نمی زنند. كوهنوردی به دید است و معرفت .ـ

كوهنورد را به سیرتش می شناسند نه به صورتش.اما گویا این سیر و
 
 سلوك دیری است كه لابه لای كتابها مانده و در پس خاطره ها نشسته .ـ

چه بد سالكانی هستیم

چنان چنگ و دندان به هم نشان می دهیم كه گویی هرگز
 
هم طناب نبوده ایم و هرگز شب هایمان را در یك چادر به صبح نرسانده ایم .ـ

رفیقان چنان عهد صحبت شكستند

كــــه گویی نبودست خود آشنایی

مشكل كجاست ؟

شهر یاران بود و كــــــوی مهربانان این دیار

شــهریاران را چه آمد ، مهربانان را چه شد

جدایی وقتی میان دو نفر می نشیند كه راهشان از هم جدا شود.
ـ
وقتی صحبت میان دو تن نادرست می شود كه هریك بگوید " من "
 
و " من " ها هرگز به صلح نخواهند رسید ، باید نیم من شد .ـ

چاره در پیدا كردن هدف است . هدف را با وسیله عوض كرده ایم . ـ

فراموش كرده ایم كه كوهنوردی تنها وسیله ایست برای دیدار یار و
 
راهی است برای وصال.ـ

روز اول قرار این نبود كه از تپه ها كوله باری را بالا ببریم یا از
 
 دیواره ها بالا برویم . روز اول وقتی به كوه رفتیم كه دلتنگ
 
 شدیم . وقتی كه همدمی صادق تر از سنگ صبور كوهستان نیافتیم
 
و آوازی خوش صدا تر از نجوای نسیم نشنیدیم!ـ

قرار بود سوهان رنج صعود را به دل بساییم تا آیینه دل را صیقل
 
 دهیم . قراربود در سخت ترین شرایط یكدیگر را تحمل كنیم
 
تا رسم مدارا با خلق را بیاموزیم. قرار بود جانمان را با رشته طنابی
 
به دست هم بسپاریم تا معنی اعتماد را بدانیم .ـ قرار بود با سوز
 
زمستان و عطش تابستان كنار بیاییم تا صبور شویم كه ... او با صابرین است .ـ

قرار نبود با سخن درشت رنجوری از كوره در برویم .
 
قرار نبود با پیشرفت رفیقی بر آیینه دلمان زنگار حسادت بنشیند.
 
 
قرارمان جستجوی معایب نبود ، تحسین محاسن بود .ـ

كمال سر محبت ببین نه نقص گــــــناه

كه هركه بی هنر افتد نظر به عیب كند

هدفمان باركشی و طناب بافی نبود ؛ اینها وسیله بود .ـ

هدف عشق بود و قرار بر عاشقی .ـ

خواجه گفت :ـ

عاشق شو ار نه روزی كار جهان سر آید

ناخوانده نقش مقصود از كارگاه هستی

ـ " آورده اند كه چون خسرو از دل بستن فرهاد به شیرین خبر
 
 یافت او را به مجلس طلبید و همگان را پندار چنان شد كه
 
خسرو خون فرهاد به خشم خواهد ریخت. اما خسرو ، ندیمان
 
 راگفت كه چون فرهاد وارد شود در هر قدمش مشتی جواهر
 
بریزند و ایشان آنقدر سیم و زر بریختند تا فرهاد را فرشی از
 
 گوهر زیر پا نشست.ـ

ملك فــــــــرمود تا بنواختندش

به هر گامی نثاری ساختندش

و او را حرمت بسیار كرد و به جای تیغ زبان با وی گشود
 
و چون خواست به تراشیدن بیستون فرستدش ، اجباری بر
 
او نگذاشت و تنها به حرمت شیرین سوگندش داد كه :ـ

به حـــــــق حرمت شیرین دلبند

كازین خوشتر ندانم هیچ سوگند

و دیگری گوید كه او را گفتند : این دشمن تو بود ، این احترام برای چه كردی؟

پس خسرو بسیار گریست و گفت : ـ

او را چگونه دشمن من شمارید حال آنكه ما هر دو را
 
مقصود یكی است و ما دو مسافریم در یك راه و معشوق هر دوی
 
 ما شیرین است و دیگر آنكه شیرین را نیز با او دوستی است و
 
حرمت دوستان شیرین بر من واجب.ـ"ـ

مرا عهدی است با جانان كه تا جان در بدن دارم

هوادارن كـــــــــــویش را چو جان خویشتن دارم

ما نیز خسروانیم و فرهادها . چگونه دشمنی كنیم وقتی كه هدف
 
 یكی است و معشوق نیز ؛ كه ما هم ، همه یك شیرین را در
 
سنگ و كوه می جوییم . ـ

همه دل به یكی بسته ایم؛

ـ" كه یكی هست و هیچ نیست جز او "ـ

و در كدورت ها تندی نكنیم كه ؛

صبحدم مرغ چمن با گـــــــــــل نو خواسته گفت

ناز ، كم كن كه در این باغ بسی چون تو شكفت

گل بخندید كــــــــــــــــــــه از راست نرنجیم ولی

هیچ عــــــاشق سخن سخت به معشوق نگفت

و هنر در كشف معایب و رسواگری دوستان نیست كه ؛

وفـــــــــا و عهد نكو باشد ار بیاموزی

وگرنه هر كه تو گویی ستمگری داند

و اما كلامی با پیش كسوتان و مریبان و بزرگان ؛

عطار گوید: " ابوحنیفه روزی می گذشت ، كودكی را دید كه
 
در گل بمانده ، گفت : گوش دار تا نیافتی!(كودك) گفت: ای پیر
 
تو گوش دار ، كه اگر پای تو بلغزد جمله مریدانت كه از
 
پس تو آیند ، بلغزند!"ـ

در هر حال آنچه خواندید سخنی نا پخته بود از گوینده ای
 
 خام ، باشد كه بزرگان به دیده اغماز بنگرند و چشم محبت.ـ

غلام عشق شـو اندیشه این است

همه صــاحبدلان را پیشه این است

طبایع جز كشش كـــــــــــاری ندارند

حكیمان این كشش را عشق خوانند

نظرات() 

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :